عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
361
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اى تشنگان ، اى تشنگان ، امروز سقايى كنم * وين خاكدان خشك را جنت كنم ، كوثر كنم اى بىكسان ، اى بىكسان ، جاء الفرج جاء الفرج * هر خستهء غمديده را سلطان كنم . سنجر كنم اى كيميا ، اى كيميا در من نگر زيراكه من * صد دير را مسجد كنم ، صد دار را منبر كنم " « 1 » ديگر كسى نبود كه از امر او سرپيچى كند : " زيرا كه مطلق حاكمم ، مؤمن كنم ، كافر كنم " « 2 » غلامى است كه خواجه آزاد مىكند و استادى است كه استادش را به استادى رسانده است : " غلام خواجه را آزاد كردم * منم كاستاد را استاد كردم منم آن جان كه دى زادم ز عالم * جهان كهنه را بنياد كردم " « 3 » او خرقهء جاودانگى و چارهء بيچارگى است : " آن را كه منم خرقه ، عريان نشود هرگز * وان را كه منم چاره بيچاره نخواهد شد آن را كه منم منصب معزول كجا گردد * آن خاره كه شد گوهر ، او خاره نخواهد شد آن قبلهء مشتاقان ويران نشود هرگز * وان مصحف خاموشان سى پاره نخواهد شد " « 4 » به كسانى كه به دو گرويده بودند ، اعتماد مىبخشيد :
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 69 - 168 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 169 . ( 3 ) همان كتاب ، ص 240 . ( 4 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 46 .